آجرک الله بقیه الله
اگر سوال شد آخر چه شد به مادر ما
فقط به ديده ي حسرت سري تکان بدهيد…..
اگر سوال شد آخر چه شد به مادر ما
فقط به ديده ي حسرت سري تکان بدهيد…..
میدونم این مطلب یه کم طولانیه ، خواستم در ادامه مطلب بنویسم نیمی از داستان رو ، اما دلم نیومد و فکر کردم هیجان داستان اینه که تمامش به صورت پیوسته بیاد.
امیدوارم به مسلمان بودنتون افتخار کنید .
عصر حكومت طاغوتى متوكل (دهمین خلیفه عباسى ) بود، او امام حسن عسكرى علیه السلام را به جرم دفاع از حق ، در شهر سامره به زندان افكنده بود، اتفاقا در آن سال بر اثر نیامدن باران ، قحطى و خشكسالى همه جا را فرا گرفته بود، زمین هاى كشاورزى خشك شده بود و دامها تلف شده بودند، مسلمانان سه روز پى در پى براى نماز استسقاء (طلب باران ) به صحرا رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد.
ولى روز چهارم، جاثلیق (روحانى بزرگ مسیحی) به همراه مسیحیان بیرون رفتند و دعا كردند و در آن روز باران آمد.
مسلمانان روز پنجم به بیابان رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد، همین موضوع باعث سرشكستكى مسلمین و آبروریزى شد، عده اى در حقانیت دین اسلام شك كردند، گفتگو و بگو مگو در این باره زیاد شد، و بنابراین بود كه روز ششم نیز مسیحیان همراه جاثلیق خود به بیابان براى دعا بروند، اگر آن روز نیز مثل روز چهارم باران مى آمد، آبروى مسلمانان در نزد مسیحیان ، بیشتر مى رفت ، و شرمنده و خوار مى شدند.
متوكل ، بیاد امام حسن عسكرى علیه السلام كه در زندان بود، افتاد، دستور داد آن حضرت را از زندان بیرون آوردند، متوكل به آن حضرت گفت : «ادرك دین جدك یا ابا محمد! اى ابومحمد، دین جدت (اسلام) را دریاب».
امام حسن عسكرى علیه السلام به همراه چند نفر از خدمتكاران نیز بیرون رفتند، آنگاه آن حضرت به یكى از غلامانش فرمود: «تو نیز به میان جمعیت مسیحیان برو، هنگامى كه جاثلیق براى دعا دست هایش را به سوى آسمان بلند كرد، خود را به كنار او برسان ، و در میان دو انگشت دست راستش ، چیزى هست ، آن را بگیر و بیاور».
آن غلام به میان مسیحیان رفت و در صف اول كنار جاثلیق ایستاد و همین كه او دست هایش را به طرف آسمان براى دعا بلند كرد، غلام بى درنگ در بین دو انگشت دست راست او استخوانى كه سیاه رنگ بود، برداشت ، آن روز مسیحیان و جاثلیق هر چه دعا كردند، باران نیامد، و آسمان صاف و آفتابى شد. و مسیحیان شرمنده بازگشتند. متوكل از امام حسن عسكرى علیه السلام پرسید: این استخوان چیست؟
امام علیه السلام فرمود: «این استخوان از قبر پیغمبرى برداشته شده است ، و هر گاه استخوان بدن پیامبرى آشكار گردد باران مى آید».
به این ترتیب در آن روز، آبروى از دست رفته مسلمین ، بجاى خود آمد، و عزت و سر بلندى اسلام در نزد مسیحیان ، حفظ گردید.
منبع: سایت تبیان
السلام علیک ایها الامام الرئوف علی بن موسی الرضا
دستت را میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع میکند
به جوانه زدن…
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشود…
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا میگیرد…
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا…
لحظههای آخر عمر حبیب خدا نزدیک است، آسمان بر بام خانه پیامبر منتظراست، انگار که کواکب از حرکت باز ایستاده اند و زمین دیگر نمیچرخد، در این لحظههای سنگین و اندوهناک، گویی این محمد نیست که از دار دنیا میرود، بلکه کل انبیا و پیامبران هستند که از این جهان میروند.
خاتم پیامبران رو به سوی ملکوت دارد، لحظهاى از هوش میرود و دوباره به هوش میآید و فاطمه(س) همچنان بیقرار است. صدای کوبه در میآید و فاطمه(س) فرمود: کیستى ؟ کوبنده در گفت: مرد غریبى هستم، آمده ام از رسول خدا(ص) پرسشى کنم. آیا اجازه مىدهید به محضرش برسم ؟ ام ابیها(س) فرمود: بازگرد که خداوند تو را بیامرزد، اکنون پیامبر(ص) بیمار است.
آن شخص غریب رفت و پس از لحظهاى بازگشت و دوباره در خانه را کوبید و گفت: مرد غریبى از پیامبر(ص) اجازه ورود مىطلبد، آیا به غریبان اجازه ورود مىدهید؟ در این هنگام رسول مهربانیها(ص) به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم ! آیا مىدانى که این شخص کیست ؟ او فرشته مرگ(عزرائیل) است و به خدا سوگند، قبل از من از کسى اجازه نگرفته و پس از من از احدى اجازه نمىگیرد. به او اجازه ورود بده .
«عزرائیل» بهحضور مبارک شرفیاب شد و در برابر رسول اکرم توقف کرد. و گفت: یا رسول ا… ! یا احمد! خداى تعالى مرا بهسوى تو اعزام کرده است و دستور داده، هر چه بفرمایى، اطاعت کنم؛ اگر دستور دهى، جان تو را قبض کنم، قبض مىکنم. و اگر دستور دهى، تو را به حال خود واگذارم، از تو اطاعت کرده و قبض روحت نخواهم کرد.
رسول خدا فرمود: هر وظیفهاى که نسبت به من دارى، انجام بده. و عزرائیل عرضه داشت که وظیفه من بسته به فرمان شماست. پس در این هنگام، عزرائیل، روح رسول ا… را متوفی کرد و …
راستی که رسول خدا (ص) از ابتدای خلقت بهانه ای برای زندگی همه هستی بود و هنوز هم به همان بهانه زنده ایم و به یمن انفاس قدسی و الهی این پیامبر مهر و عطوفت زندگی همه ما امتداد دارد و بیجهت نیست که شاعر این چنین زیبا در وصف ایشان سروده است:
ای نام تو دستگیر آدم
وی خلق توپایمرد عالم
فرّاش درب کلیم عمران
چاووش رهت مسیح مریم
از نام محمدّیت میمی
حلقه شده این بلند طارم
چون نیست بضاعتی ز طاعت
از ما گنه و ز تو شفاعت
توصيه من اين است كه در اين سه روزي كه شما در مسجد هستيد، تمرين مراقبت از خود بكنيد. حرف كه ميزنيد، غذا كه ميخوريد، معاشرت كه ميكنيد، كتاب كه ميخوانيد، فكر كه ميكنيد، نقشه كه براي آينده ميكشيد، در همه اين چيزها مراقب باشيد رضاي الهي و خواست الهي را بر هواي نفستان مقدم بداريد؛ تسليم هواي نفس نشويد. تمرين اين چيزها در اين سه روز ميتواند درسي باشد براي خود آن عزيزان و براي ماها كه اينجا نشستهايم و با غبطه نگاه ميكنيم به حال جوانان عزيزمان كه در حال اعتكاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم ياد بدهید.
خطبههاي نمازجمعه تهران 28/5/1384
آيتالله علي كريمي جهرمي
از ويژگى هاى امام حسين عليه السلام يكى آن است كه مورد ستايش همگان است .
خدا، پيامبران ، فرشتگان ، صالحان ، مؤ منان ، تقوى پيشگان ، دوستان تا كافران و دشمنانش ، همگى او را ستوده و همگى در وصف او سخن گفته اند.
خداوند آن حضرت را در قرآن مجيدش به صورت هاى گوناگون ستوده است ، براى نمونه
1 - او را مصداق كامل و جامع نفس مطمئنه شمرده است .
2 - او را بهره عظيمى از رحمت خويش عنوان ساخته است .
3 - او را والاترين پدرانى قرار داده ، كه احترام و تجليل از آنان را مقرر داشته است .
اينك … نيك بينديش كه آيا بر اين پدر والا، خدمتى كرده اى و شرط احساس را انجام داده اى ؟
4 - او را مصداق بارز و سالار شهيدان و كسانى كه مظلومانه به خون خويش غلطيدند برشمرده است .
5 - او را ذبح عظيم توصيف فرموده است .
6 - او را رمز روح حقيقت ((كهعيص )) شمرد.
7 - و نيز آن حضرت را با نامهاى مقدس و بزرگى چون فجر، زيتون ، مرجان و… نام نهاد.
8 - و در ستايش شخصيت و عظمت او در سمت راست عرش مرقوم داشت : ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه .
به راستى كه حسين عليه السلام مشعل روشنى بخش هدايت و كشتى نجات است .
تبیان
خوشا آنان که مَحرم این درگاه می شوند در این مُحرّم ….
چه دلنشین بود زمانی که آواره کوچه های پرغوغا می شدیم….
چه زیبا بود لحظه های دلتنگی رسیدن به معشوق …
چه عطری داشت رسیدن به معشوق آن لحظه که بر مشام جان بوی عشق می رسید …
سخت است دل بریدن ، آری سخت است …
دل مَحرم نامحرم اگر شد؛ مُحرم این کوی نخواهد شد …
دل در گروی چه بردیم که اکنون مُقرض این زمانه شدیم …
روزی دل خویش به آرامی در کف می گذاری و تقدیم دلدار می کنی ، بی خبری از بی دل شدن …
چه بی پروا پرواز می کنی و بی خبری از بی بال و پر شدن …
حال سرنوشت ما را به بی دلی و بی بال و پری می کشاند…
چه بازیها می کنیم با دل خویش …و یا شاید بازی دل را می خوریم ….
روزی چشم بر تمامی عطرهای خوش زندگی می بندیم و آواره ی کوچه های دلتنگی می شویم؛
و بیم آن را نداریم ، که در بی راهه های تنهایی و دلتنگی گم شویم و در دریای مواج غرق ….
اکنون که پلک باز می کنیم می بینیم چه غرقیم در این چرخ گردون و عطر بی وفایی مشاممان را پر کرده …
کاش ….
سلام مادر
واسه آمارگیری مزاحم شدم؛چندنفرید؟
مادرسکوت میکند وغرق در تفکر میشود؛میگوید:
میشه خونه ما بمونه برای فردا؟!
چرا؟؟
لبخند کم رنگی میزنه ومیگه:
آخه شاید فردا از پسرم خبری برسه……
“شادی روح شهدای گمنام صلوات”
امام هادی علیه السلام می فرمایند :
اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4
همانا برای خداوند بقعههای است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.
بحاارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳
امام باقر علیه السلام: چهار چیز از بهترین گنج هاست:
پنهان کردن نیاز
پنهان کردن صدقه
پنهان کردن درد
پنهان کردن مصیبت.
یكى از اصحاب امام محمّد تقى علیه السلام گوید:
روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه سفره غذا پهن كردند؛ و غذا خوردیم .
پس از آن كه سفره را جمع كردند، یكى از افراد مشغول جمع كردن غذاهاى ریخته شده در اطراف سفره گردید.
امام جواد علیه السلام فرمود:
چنانچه در بیابان سفره انداختید، آنچه غذا در اطراف سفره ریخته شود - به هر اندازه اى كه باشد - رها كنید - تا مورد استفاده جانوران قرار گیرد- ولى اگر در منزل ، در اطراف ظرف غذا و یا در اطراف سفره ، طعامى ریخته شود، تمام آنچه را كه ریخته شده است ، به هر مقدارى كه باشد، جمع نمائید - كه مبادا زیر دست و پا، نسبت به آنها بى احترامى شود .
منبع: مكارم الاخلاق، ص 132
ای جوانترین حجت خدا!
تا همیشه ی روزگار، با یاد غم تو، پا به پای امام عصر (عج)، خون خواهم گریست…
غروب، در نفس گرم تو آرمیده است ای آسمان نشین! به زلالی آینه هایی که در غربت، به کام سنگ در می آیند! من در عجبم تو ای بغداد! چگونه تاوان این گناه را خواهی داد که آسمانِ غرق در اندوه، تو را نفرین می کند و کوچه های زخم دیده، بی لیاقتی تو را قهقهه می زنند.
مظلوم من! دل کدامین یاسمین، از غربتت به درد آمد که این چنین، به خاکیان پشت کردی و آسمان نشینی را پیشه؟
یاسین من! مفسران نگاهت، قاصدک های پژمرده در باغ هستی اند.
ای ستودنی! مدینه ی فاضله ی چشم هایت را، جایگاهی است والا. … و من، مدینه را، این غربت همیشه جاری را، در اندوهی مطلق، به فرزندت علی می سپارم.
اکنون دستان آسمان چتری می شود که صبح را ارزانی بهشت و آتش سینه اش را ارزانی «ام الفضل»، و آسمان، این بلند همیشه، غربت تو را در خون خواهد گریست و در ماتم تو، قرن ها بر زمین، این خاکی ناشایست، خیره خواهد ماند.
ای دست هایت به نور بهشتی آغشته و آیه آیه رحمن در خونت جاری! چگونه می شود غربتت را در واژه ها به تصویر کشید؟ چگونه شامگاهان، در غربتت اشک بریزم؟ «ام الفضل»، در حریم تو یک زن بود و آسیه در خانه ی فرعون، زنی دیگر. کدامین زخمت را بسرایم ای ستاره ی فروزان بهشتی!.
آسمان نشین من! تو نیستی امّا …
امام رضا (ع) در قنوت نماز روز جمعه : این دعای شریفه را تلاوت می فرمایند:
«اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَکَ وَ خَلیفَتَکَ بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبیائَکَ وَ رُسُلَکَ
وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ وَ اَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ وَاَسْلُکْهُ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ
وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِه اَمْناً یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیئاً وَلا تَجْعَلْ لاَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلی وَلِیِّکَ سُلْطاناً
وَ اَذِّنْ لَهُ فی جِهادِ عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّهِ وَاجَعَلنی مِنْ اَنْصارِهِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر»
«بارالها کار ظهور بنده شایسته و خلیفه راستین خود را (امام مهدی) را صلاح فرما، همانگونه که کار پیامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودی و از سوی خویش با روحالقدس ایشان را یاری و پشتیبانی فرما و دیدهبانانی از پیش رو، پشت سر همراه ایشان گردان تا از هر گزندی نگاه دارند، ترس و هراس ایشان را به امن و امان دگرگون ساز، که ایشان تو را میپرستد و هیچ چیز را همتا و مانند تو نمی دانند.
برای هیچ یک از آفریدگانت برتری و چیرگی نسبت به ولی خود قرار مده، ایشان را در جهاد با دشمنت و دشمن شان اجازه فرما و مرا از یاوران ایشان قرار ده که همانا تو بر هر کاری توانایی.»
امشب، چشمهایم را پنهان میکنم تا خواب، راه دیدگانم را نیابد.
امشب، نزولی بزرگ را به تماشا مینشینم؛ با صد هزار فرشته بر دستانشان حریر.
خواب، امشب در چشمان حیرتزدگان از تماشای آن همه نور میشکند.
آمدگان بیدرنگ، از آسمان و روندگان نورانی به آسمان، در تدارک کدامین واقعه باشکوه، چنین فرمانبرداران بیچون و چرای خالق این شبند!
چه آشوبی در آسمان است و تو نمیدانی.
باد، مأمور است تا رایحه باد صبا را برافشاند و اشک، بر آن است تا آتشی فرو نشاند.
امشب، امید، طرح بازار دل شکستگان است و از فزونی نور، راههای نهفته آسمان هویداست.
نویسندگان آسمان، قلم به دست، در تدارک بر چیدن سیاهیها از نامههای شب بیداران امیدوار و اشک ریزان شب زنده دارند؛ زنهار، دل به او بسپار، ای شب زنده دار، تا سیاهی نماند.
مردی در خلسه نور و نماز، محو حضرت پروردگار است؛ «انا انزلناه فی لیله القدر»؛
محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم لوح زرین بهترین کلمات عالم را در حال نزولی بیمانند، نظارهگر است و قلب پیامبر، جایگاه ابدی کلام آمده از آسمان.
خداوند، امشب، داستان بینظیر خلقت را بر پیامبرش میخواند و سرود گوش نواز عبودیت و بشارت، از آبشارهای آسمان سرازیر است.
من، هزار شبانه بیدار، نگاهم، نیمی آسمان، نیمی به اشک و دستان خالیام رو به بیکران آسمان، بر رازهای مگوی عالم گوش سپردهام.
ذره ذره عالم، اکنون، قدردان لحظه باشکوه نزول است و چه بر خود میبالد از تماس نور کلام خدا بر وسعت خاکیاش!
امشب خاک زمینی و هوای این جهان، گران قدرترین لحظات بودنشان را سپری میکند؛ چرا که عظمت کلام خود را در خود احساس کردهاند.
شب قدر، مرا به بیداری میخواند و زمزمه؛ زمزمههای عاشقانه با معبود. پس قدر باید شناخت دروازههای گشوده آسمان را در شب قدر و غوطهور باید شد در نور تابان آسمان و نفس باید کشید در نزول آیات مقدس.
وقتی روز شمار بندگی را ورق می زنی الطاف رحمت ایزدی را در لابه لای روزها می بینی بعضی از ماه ها شور و حال دیگری دارند . اصلا رنگ و بوی خدا در آنها نمایان تر است .
رجب، ماه خدا، ماه خالی شدن از غیر خدا، ماهی که ملائکه در زمین به دنبال جمع کردن استغفار مثل من و تو هستند . باید تخلیه شد باید دید روزها را چگونه گذرانده ایم . تپش قلبهایمان با کدام طنین موزون می نواخت .
آیا با نوای استغفار (استغفرالله و اسئله التوبه) در این میکده دل را گشوشده ای؟ ! و آیا . . .
گام ها را فراتر می نهیم تا به کعبه مقصود رسیم . شعبان از راه می رسد . آن هنگام که ظرف بندگی تو از تب هوای نفس اماره خالی شد شعبان با طلوعی سرشار از لبریز از شکوفه های محمدی و عطر ال الله از راه می رسد و قدم بر خانه دل می گذارد . می آید تا این منزل بود را به دسته گل های از ذکر و معنویت بیارآیی . هر چه گام به جلو برمی داریم احساس سبکی در ما ایجاد می شود .
و دیگر هنگامه جلای دل است . دلی که رجب را وقف پیرایش آن در شعبان را وقف آرایشش کرده ایم . مهربانا شکرت که این گونه مرا، اعضاء و جوارحم را، زبانم، چشمم را، گوشم را و همه وجودم را میهمان این خوان با کرامتت کرده ای، میهمانی که حتی چشم بر هم نهادن آن نیز عبادت است .
آرام آرام دلنشین و سبکبال پاسی را بر بال ملائک می گذاریم و دستان رمضان را در آغوش می گیریم پای بر شمارش معکوس دل می گذاریم و به سوی عشق و مستی در دست .
لیالی قدر در انتظارند تا فانوس عشق و عاشقی را بنوازند . معشوقه دل عطر شفا و رحمت را می گستراند، دلبری می کند تا تو را که عاشقی و مجنون، ناز او را بخری .
آمده ام به کوی تو گر تو کنی نگاه من
ناز خرج ز روی تو گر تو دهی شفای من
و آنجاست که این عبد سراپا تقصیر روی به سوی حقیقت عالم می کند و منشور آینده ای مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر می گیرد .
خدایا چه می شود ما را این شب، پر از رحمت و برکت، اما رسم مجنون شدن را نمی داینم، نمی دانیم که اگر لیلای عالم کاسه گدایی تو را می شکند . تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست . شب قدر آمده است تا تویی که خسته عالم دنیایی، خسته بندگی تن شده ای . چنگ در ریسمان معنویت زنی و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم است با زبان اشک بیارازی با زبانی که تحفه قدح بار است، با زبانی که کیمیای جلای دل است . آن محبوبه ای که شنزار گونه های عاشقان را آبیاری می کند تا نهال خوف و رجا در آن برویاند .
شبنمی که اگر لیلای مجنون، گوشه چشمی (نیم نگاهی) بر آن کند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزیده می شود . آری باید این اشک ها را تحفه قدم او کرد .
لطیفا! حال که در رحمتت را به روی ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشوده ای و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جاری می کند در آغوش خود می فشارم . چگونه می شود این عاشقی که در دام بلای دوست گرفتار است به خود واگذاری؟
چگونه می شود آن حال و هوای شبهای قدر را از من بستانی تا در این بحر فانی دست و پا زنم . . .
چگونه؟ !
ای الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر در دریای گناهانم بکشی که که با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .
ای محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی خدایی شویم .
آمین یا رب العالمین
عاشق شده بود؛ اما عاقلانه! عاقلانه صدایت می کرد؛ اما عاشقانه! اصلاً بانو، تلفیق صریحی از عشق و عقل بود. داری آن روزها را مرور می کنی که به بهانه تجارت، تو را به یاری خواست. حال آنکه کشیش خوب می دانست، خدیجه راز تو را فهمیده و مژده رسالتت را از انجیل دریافته است. خوب می دانست بانوی مؤمن، عاشق تو شده است!
همه جا کنارت بود
یادش به خیر! همه جا کنارت بود و همه جا همراهی ات می کرد. همسَر و هم سِرّ تو در همه جا بود. زنان قریش، تنهایش گذاشتند و سرزنشش کردند؛ تنها به خاطر همراهی با تو. سال های سخت شعب را با بردباری و شکوه، سپری کرد و وجودش، آرامش بخش مسلمانان بود و دلگرم کننده همگان… چگونه می توان جای خالی اش را تاب آورد؟!
بانو دیگر خسته شده است
دهمین سال بعثت است. فقط یک ماه از شکست محاصره دشمن و بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه می گذرد. بانو در آستانه 65 سالگی است. اما رنج های این دوران، توان زیستن را در او تضعیف کرده است. دیگر دلش تعلّقی به زمین ندارد. گویی در بلوغ شعب، پنجره هایی را بر آستان عروج خود رقم زده است. خدیجه، این روزها جز به رفتن نمی اندیشد. اما دغدغه پیامبر و روزگار پس از خود، لحظه ای آرامش نمی گذارد.
سال اندوه
همین چند روز پیش بود که عزای ابوطالب بر دل بنی هاشم، مرثیه شد. زود است مصیبت دوم؛ اما چه می شود کرد؟ تقدیر چنین است که بانو در غم انگیزترین روزهای پیامبر، سفر خود را به باور او برساند. بانو می رود تا بال دوم عام الحزن را بر سر روزگار پیامبر گسترانده باشد. بانو می رود تا مصیبت هجرانش، تا همیشه مادری او را در حق اسلام گواهی داده باشد. یادش سبز و نامش پرشکوه باد!
راه، نزدیک است
ماه رمضان، ماهی است که میشود با تذکر و توجه در آن، به جبران کردههای ناپسند پرداخت. در «دعای ابو حمزه»، عبارتی بسیار تکان دهنده وجود دارد؛ که آن عبارت، این است: «واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ و انّ فی اللّهف الی جودک و الرضا بقضائک عوضاً من منع الباخلین و مندوحةً عمّا فی ایدی المستأثرین و انّ الراحل الیک قریبُ المسافة و انک لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونک.»(مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی) فرد دعا خوان و ثناگو، عرض میکند: «ای خدای من! من امید به تو را بر امید به غیر تو ترجیح دادم. پناه آوردن به تو را جایگزین پناه بردن به دیگران کردم و میدانم اگر کسی به سوی تو بیاید، راه نزدیک است… .»
منبع:بیانات آیةالله خامنهای در خطبههای نماز جمعه تهران، 14/11/1373.
افراد متدیّن، به شهادت آزمونهاى تجربىو تجارب فردى، فشارهاى روانى و اضطرابهاى كمترى را در زندگى تحمل مىكنند؛ دینداران هم به لحاظ نوع نگرش منسجم و عاقبت نگرانهاى كه نسبت به زندگى و مرگ دارند، و هم به دلیل آنكه از حمایت اجتماعى و روانى صمیمانهترى در جامعه مذهبى خود برخوردار مىشوند، توانایى روانى بیشترى در مقابله با ناگوارىها و مشكلات زندگى از خود نشان مىدهند.
نقش امید به آینده و اعتقاد به عادلانه وهدفمند بودن نظام خلقت، در جلوگیرى از بسیارى بدبینىها و ناامیدىهاى شدید كه گریبانگیر افراد و جوامع غیر دینى است، انكار ناپذیر است. مفاهیم و آموزههاى دینى، همچون توكل، تقدیر الهى و… فرد دیندار را در دو راهىها و تصمیمگیرىهاى مشكل، از استرسها و اضطرابهاى بیمارىزا دور نگه مىدارد.
علاوه بر این، تأثیر هر یك از اعمال عبادى از قبیل نماز، روزه، حج و… در تقویت اراده و بالا بردن سطح اعتماد به نفس، و در نتیجه حفظ آرامش و سلامت روانى فرد و جامعه قابل توجّه است. امّا اینكه چگونه روزه به صورت خاص، در كاهش اضطراب و ناراحتىهاى درونى فرد تأثیر گذار است، به تحقیقات مستقل نیاز دارد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
اگر دوست دارى كه ناآرامى سینهات كاهش یابد، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیر
انسان در دو حال ممكن استخدا را بخواند يكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و يكى وقتى كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مىرود احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالى براى نفس انسان نيست كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد.
” اللهم و انت جعلت من صفایا تلك الوظائف، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على كل اوقات السنه بما انزلت فیه من القرآن و النور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و اجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من الف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بامرك نهاره، و قمنا بعونك لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتك و نسبتنا الیه من مثوبتك و انت الملى بما رغب فیه الیك، الجواد بما سئلت من فضلك القریب الى من حاول قربك. ” .
«خداوندا! از كارهاى برگزیده و واجبات ویژه ، ماه رمضان را قرار دادى ؛ ماهى كه آن را از میان دیگر ماهها برگزیدى، و از میان تمام زمانها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است كه درآن ماه فرو فرستادى، و ایمان را درآن دو برابر ساختى و روزهاش را واجب، و شب زندهدارى را براى عبادت در آن ترغیب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمت بخشیدى و گرامى داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه برتمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را به دیگر پیروان ادیان برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مىداریم و به یارى تو شبش را به عبادت مىپردازیم، در حالى كه با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قرار دادهاى، مىسازیم، و آن را سبب دریافت پاداش تو مىسازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست شود، توانایى و به آن چه كه از فضل و احسانت مسالت گردد بخشایندهاى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جوید نزدیكى .»
برادران ! خواهران ! ماه خدا فرا رسیده است، جا دارد كه بیشترین استفاده را ازآن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلكه لحظهاى از این ماه مبارك به هدر رود. در این ماه، سرنوشت یك ساله، بلكه سرنوشت تمام عمر تعیین مىشود.
هشیار باشیم، مبادا ساعتى بىانگیزه، بىتوجه و بىهدف بگذرد و از عیدى و جایزه الهى در روزعید فطر خداى نخواسته بىبهره و محروم بمانیم كه هیچ زیانى از آن سختتر و زیان بارتر نیست! در روایت آمده است كه رسول خدا صلىالله علیه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبهاى خواند و در آن خطبه فرمود:
«اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هركه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باشد. یا محمد! هر كه ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد كرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم .»
دراین ماه خودسازى، درهاى بهشت بر روى مومنان گشوده مىشود و درهاى جهنم بسته مىشود، نباید كارى كرد كه در اثر آن كار، درهاى بهشت بر رویمان بسته و درهاى دوزخ گشوده شود.
در این ماه پربركت چنان كه از روایات استفاده مى شود بهشت را زینت مىدهند و پاداش كارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دو برابر مىگردد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «شهر رمضان شهرالله عز و جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البركة، و هو شهرالانابة، و هو شهر التوبة، و هو شهرالمغفرة ، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنة.
الا فاجتنبوا فیه كل حرام و اكثروا فیه من تلاوة القرآن و سلوا فیه حوائجكم واشتغلوا فیه بذكر ربكم و لا یكونن شهر رمضان عندكم كغیره من الشهور فان له عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، ولا یكونن شهر رمضان، یوم صومكم كیوم فطركم .»
ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نیك دو برابر مىشود و گناهان زدوده مىشود.
ماه رمضان، ماه بركت و افزایش است.
ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.
ماه رمضان، ماه توبه است.
ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.
ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است.
پس اى مردم! درماه رمضان از هر كار بد و حرامى دورى كنید و درآن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذكر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماهها باشد، چرا كه بر دیگر ماهها حرمت و برترى دارد. حضرت امیرالمومنین علیهالسلام مىفرماید: “علیكم فى شهر رمضان بكثرة الاستغفار والدعاء، فاما الدعاء فیدفع البلاء عنكم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم ." بر شما باد، در ماه رمضان، به بسیار دعا كردن و استغفار نمودن چرا كه دعا بلا را از شما دور مىسازد و استغفار، گناهانتان را مىزداید .» به هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و كمترین خودسازى به این است كه انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالك خود بداند كه اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد كرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جدا شدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام كمالات و ملكات و فضائل انسانى است و اگر كسى توانست خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زود گذر دنیا بىاعتنا باشد، بىگمان به خدا توجه خواهد كرد و به سوى تكامل روانه خواهد شد و این بالاترین پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مىداند تمام مفاسد جهان و ظلمها و تعدىها و تجاوزها و گردن كشىها در اثر خودبینى و هوا پرستى است، لذا در قرآن كریم همواره تزكیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذكر شده است و خودسازى، یعنى تزكیه نفس و ماه رمضان به حق ماه تزكیه و تطهیر نفس است. پس بیایید باهم در این ماه بزرگ آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.
چه باید كرد ؟
باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مكروه است، پاك كرد و باید تمام اعضاء و جوارح را در راه رضایش به كار گرفت.
خویشتن را باید به حلم و بردبارى عادت داد كه آن درجه و مقام آدمى را والا برد ودر میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیكان و بزرگان هم صحبت شود و از هرچه مایه پستى و تن پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه كه انسان را به خدایش نزدیك و مقرب مىكند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت خیر و نیك فرجامى، ثمره و نتیجهاش باشد.
باید به عفت و پاكدامنى روى آورد و از آن چه مایه نفرت و خجلت باشد و شخصیت انسان را لكهدار و ننگ بار سازد، دورى جست. باید صبر را پیشه خود ساخت تا به یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنتها و رنجها وسختىها و تنگدستىها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد.
باید به سوى تكامل عقل و روح گام برداشت و با تكیه بر دو بال تقوا و عمل، به اوج عزت و عظمت و خدا خواهى رسید. باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاح تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم كه:« و رضوان من الله اكبر.»
باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سركش را مهار كرد كه نه مدح و درود دیگران، و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و با صلابتش تاثیر گذارد.
باید خود نگهدار بود از آن چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن چه خویشتن بخواهد یا نخواهد كه در برابر امر مولا خودى نیست كه مطرح باشد. باید از شر و بدى و رذایل اخلاقى و عادتهاى ناپسند و منشهاى زشت و كارهاى قبیح، دور شد چنان كه به خیرخواهى ، راستگویى ، امانت ، فضیلت ، اخلاق نیكو و خصال پسندیده، متخلق شد.
باید به فكر امروز و فرداى خود بود و براى فردا كه دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت.
باید با استقامت و پایدارى، نه ازحوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ملامت كنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد؛ بلكه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال كرد و پیوسته از او خواست كه توفیق هدایت در صراط مستقیمش به وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم».
باید محبت، دوستى، همكارى، غمخوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جایگزین نفرت، خشم، كینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود.
باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد. و دهها باید و نباید در این جا خودنمایى مىكند كه اگر انسان به فطرت و سرشت خویش بنگرد، به آنها پىخواهد برد، و ماه رمضان، هنگام آن است كه انسان را متوجه خویشتن كند و فطرت خفتهاش را بیدار سازد و از راه تفكر و اندیشیدن كه برترین عبادت است او را به خودسازى وادارد.
من اساسا در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم، که اگر آنها مشخص بشود و اگر آنها به سمت درستی هدایت بشود، به نظر می آید که می شود به این سؤال شما (چگونه یک جوان می تواند مسیر زندگی را طی کرده و به اهدافش برسد؟) پاسخ داد. آن سه خصوصیت عبارت است از:
1- انرژی 2- امید 3- ابتکار
اینها سه خصوصیت برجسته در جوان است .